خانه > کامپیوتر, کتاب, برنامه نویسی, تفریحی, تراوش مغزی, خبر, زندگی > وقتی کتاب کاهی به شما خیره میشود

وقتی کتاب کاهی به شما خیره میشود

پیش نوشت : دل مشغولی های یک برنامه نویس در دنیای کتاب
.
.

برنامه بوق میزند . اسکن صفحه تمام شده . عکس ذخیره میشود . حالا همه چیز به سرعت عمل من در رفتن به صفحه بعد و قرار دادن صفحه لای گیوتین اسکنر بستگی دارد . تایمر برنامه وقت را تمام شده میداند و اسکن آغاز میشود . این قسمت در اختیار من نیست . باز اسکن تمام میشود و شمار صفحه ها افزایش پیدا میکند . اینکه یک کتاب سیصد صفحه ای را در چند روز یا چند ساعت تمام کنید به سرعت عمل شما و کم کردن تایمر برنامه بستگی دارد . من عادت دارم برای هر نیاز شخصی برنامه بنویسم . مثل خواندن یک کتاب ارزشمند نوشتن برنامه هم آدم را سبک میکند

.
بعد مدتی دست های آدم خسته میشود . حوصله اش سر میرود . من درگیر تکنولوژی و کتاب شده ام . دغدغه و علایقم به همین دو تا محدود شده . کیف میکنم و لذت میبرم . صدای قیژ قیژ اسکنر را هم تحمل میکنم . قبل از این کار روش جور دیگری بود . با دوربین و به کمک توابع از صفحات عکس میگرفتم . سرعت بالاتر بود و کیفیت کمتر

.

دوستی اعلام میکند بهتر است از اسکنرهای مخصوص این کار استفاده کنم . به فکر کتاب های کاهی توی قفسه که دارند جان میدهند می افتم . از پدر گرامی برایمان مانده خدا حفظش کند . چندتایی کتاب دعا با طرح های قدیمی هم هست که دست بهشان میزنم برگه ها پودر میشود . میراث رسیده به دست من است سرشان میترسم . کاغذهای کاهی پودر میشوند . کتاب اما به من خیره شده

.

این روزها در دلتنگی تنها به نوشتن کد های بهینه برای نجات این زبان بسته های همه چیز فهم فکر میکنم و تنهایی پر هیاهوی بهومیل هرابال را مرور میکنم . کتاب را حتما خوانده اید

.

» سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که  دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر میکنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی در آمده ام که طی این سالها سه تنی از آنها را خمیر کرده ام . سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا ار من سیل افکار زیبا جاری شود . آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمی دانم کدام فکر از خودم است و کدام از کتابها ناشی شده »  و

  1. نوامبر 28, 2010 در 2:32 ب.ظ.

    تعبیرات جالبی بود. مخصوصا عنوان.
    «وقتی کتاب کاهی به شما خیره می‌شود»

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: