بایگانی

Archive for نوامبر 2010

با توسعه دهندگان برنامه ها در ارتباط باشید

نوامبر 30, 2010 بیان دیدگاه

پیش نوشت : ارتباط با برنامه نویسان پروژه های مطرح
.

.

اگه مطلب قبلی در مورد افزونه یونو رو دنبال کرده باشید در جریانید که من این افزونه رو برای نمایش در فونت تاهوما تغییر دادم و در کنارش برای تیم توسعه هم نامه ای زدم و خواستار یک سری تغییرات شدم . تصویر بالا راه کاریه که یکی از اعضای این تیم برای رفع مشکل من ارائه داده. صادقانه بگم من ترجیح میدم از افزونه خودم استفاده کنم تا اون تیک تغییرات فونت رو در فایرفاکس غیر فعال کنم

.

حالا اینا رو گفتم تا بگم زیاد هم نا امید نشید . شما ایده ها و تغییراتی رو که لازمه در یک برنامه داده بشه رو همیشه به اطلاع تیم توسعه دهنده برسونید و در مورد اعمال اونها فقط کمی صبور باشید . به نظرم برای هر توسعه دهنده ای بهترین مرحله زمانیه که افراد از محصولش استفاده میکنند و سیل نظرات و بهینه سازی ها ارسال میشه . حالا قصد دارم تغییرات بیشتری رو در افزونه اعمال کنم و با یک طرح دقیق به همراه سورس تغییرات اون رو ارسال کنم . پا پس نکشید : کل زمانی که طول کشید تا سورس این افزونه رو بررسی کنم و تغییرات رو اعمال کنم کمتر از یک ساعت بود اما نتیجه داشتن افزونه ای با فونت های خوانا بود . همیشه دو جریان بررسی کد و ارتباط با تیم توسعه را همزمان پیش ببرید . به نظرم اینها مسائلی است که در کتاب های مهندسی نرم افزار زمان ما حتی مطرح هم نشده بود در حالیکه جریان نرم افزارهای آزاد قدمت بیشتری نسبت به خیلی از مباحث مهندسی نرم افزار دارد . ( بنا به یک نظر شخصی و درگیرانه معتقدم تا کدی نباشد هیچ مبحث مهندسی نرم افزار پیرامون آن جایز نیست . شما ممکن است مخالف باشید ) .

.

در پست های آینده تجربه های موفق این ارتباط با توسعه دهندگان رو بررسی میکنم

معرفی یک کتاب جدید در زمینه برنامه نویسی آیفون

نوامبر 29, 2010 4 دیدگاه

پیش نوشت : در ادامه یادداشت های برنامه نویسی برای آیفون
.


iPhone Programming
Publisher: Big Nerd Ranch Guides

.

 بهتره اینجور شروع کنم که من کتاب های برنامه نویسی مورد نیازم رو از کجا تهیه میکنم . تا در آینده خودتون تحولات این کتاب ها رو زیر نظر بگیرید ( در عین حال خوشحال میشم با روش های شما هم آشنا بشم ) شروع میکنیم
.

از قدیم و زمان دانشجویی این سایت رو دنبال میکردم . دوستانی که آشنایی دارند میدونند قبلا امکان دانلود کتاب های رشته کامپیوتر بصورت مستقیم از این سایت ممکن بود و بعد ها با مشکلاتی که پیش اومد لینک ها به سرویس های بزرگ تحت وب منتقل شد و دردسرها شروع شد و جدیدا هم که سایت شما رو به آمازون هدایت میکنه . اما هنوز یه حسن بزرگ وجود داره و اون هم دنبال کردن فید این سایته که شما رو با تازه های نشر دنیای برنامه نویسی به روز نگه میداره

.
 امروز در بین کتاب ها با کتاب برنامه نویسی آیفون از انتشارات بیگ نرد روبرو شدم . نوع دانلود من این روزها به این شکله : بلافاصله به سایت دمونوئید مراجعه میکنم و از طریق تورنت اقدام به دانلود کتاب میکنم ( اینکه این کار چقدر درسته یا نه بماند ) . بلافاصله متوجه میشم که کتاب به تاریخ 28 نوامبر آپ شده و حالا آماده دانلوده

  .
در صورتیکه دعوت نامه سایت دمونوئید رو ندارید اعلام کنید تا برای شما ارسال کنم و همین روال رو برای دوستان خودتون ادامه بدید . منتها استعداد و وقتتون رو در جهت مطالعه به موقع و درست کتاب ها صرف کنید ( نه چیزی که من این روزها زیاد شاهد اون هستم ) موفق باشید
 

وقتی کتاب کاهی به شما خیره میشود

نوامبر 28, 2010 ۱ دیدگاه

پیش نوشت : دل مشغولی های یک برنامه نویس در دنیای کتاب
.

.

برنامه بوق میزند . اسکن صفحه تمام شده . عکس ذخیره میشود . حالا همه چیز به سرعت عمل من در رفتن به صفحه بعد و قرار دادن صفحه لای گیوتین اسکنر بستگی دارد . تایمر برنامه وقت را تمام شده میداند و اسکن آغاز میشود . این قسمت در اختیار من نیست . باز اسکن تمام میشود و شمار صفحه ها افزایش پیدا میکند . اینکه یک کتاب سیصد صفحه ای را در چند روز یا چند ساعت تمام کنید به سرعت عمل شما و کم کردن تایمر برنامه بستگی دارد . من عادت دارم برای هر نیاز شخصی برنامه بنویسم . مثل خواندن یک کتاب ارزشمند نوشتن برنامه هم آدم را سبک میکند

.
بعد مدتی دست های آدم خسته میشود . حوصله اش سر میرود . من درگیر تکنولوژی و کتاب شده ام . دغدغه و علایقم به همین دو تا محدود شده . کیف میکنم و لذت میبرم . صدای قیژ قیژ اسکنر را هم تحمل میکنم . قبل از این کار روش جور دیگری بود . با دوربین و به کمک توابع از صفحات عکس میگرفتم . سرعت بالاتر بود و کیفیت کمتر

.

دوستی اعلام میکند بهتر است از اسکنرهای مخصوص این کار استفاده کنم . به فکر کتاب های کاهی توی قفسه که دارند جان میدهند می افتم . از پدر گرامی برایمان مانده خدا حفظش کند . چندتایی کتاب دعا با طرح های قدیمی هم هست که دست بهشان میزنم برگه ها پودر میشود . میراث رسیده به دست من است سرشان میترسم . کاغذهای کاهی پودر میشوند . کتاب اما به من خیره شده

.

این روزها در دلتنگی تنها به نوشتن کد های بهینه برای نجات این زبان بسته های همه چیز فهم فکر میکنم و تنهایی پر هیاهوی بهومیل هرابال را مرور میکنم . کتاب را حتما خوانده اید

.

» سی و پنج سال است که در کار کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. سی و پنج سال است که  دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر میکنم و خود را چنان با کلمات عجین کرده ام که دیگر به هیئت دانشنامه هایی در آمده ام که طی این سالها سه تنی از آنها را خمیر کرده ام . سبویی هستم پر از آب زندگانی و مردگانی که کافی است کمی به یک سو خم شوم تا ار من سیل افکار زیبا جاری شود . آموزشم چنان ناخودآگاه صورت گرفته که نمی دانم کدام فکر از خودم است و کدام از کتابها ناشی شده »  و

تجربه یونو با فونت تاهوما

نوامبر 22, 2010 2 دیدگاه

پیش نوشت : معرفی افزونه یونو برای اتصال به شبکه های اجتماعی و بررسی دقیق تر آن
.

.

توی این مدتی که با افزونه یونو کار میکنم و اکانت شبکه های اجتماعی رو باهاش مدیریت میکنم تنها مشکلی که داشتم فونت ناخوانای اون بوده . اگه دقت کرده باشید یونو یک قابلیت نمایش ستونی فیدها در داخل یک تب رو هم داره . یکی از دوستان در اینجا یک استایل برای استایلیش نوشته و مشکل فونت و راست چینی برطرف شده
.


yoono:columns

.
منتها من از چک کردن فیدهای جدید در داخل یک تب از مرورگر زیاد راضی نبودم. برای همین به سراغ سورس اصلی افزونه رفتم و تغییراتی برای تاهومایی کردن افزونه در آن اعمال کردم که نتیجه از اینجا قابل دریافته . چک کردن و آپدیت اکانت های توییتر / فیس بوک و فرندفید از جذابیت های این افزونه برای من بوده
.
این تغییرات بر روی آخرین نسخه این افزونه اعمال شده و در کنار این کار دست به کار شدم و به تیم توسعه نامه ای زدم و خواستار اضافه شدن قابلیت  انتخاب فونت و بهینه سازی برای زبان های راست به چپ شدم . بد نیست شما هم چنین درخواستی را مطرح کنید . این افزونه آینده خوبی داره و مدام بر سرویس های تحت پوشش خودش اضافه میکنه
 

تمام دنیاهای من در یک روز

نوامبر 15, 2010 2 دیدگاه

پیش نوشت : در صورتیکه از این مطلب چیز خاصی دستگیرتان نشد زیاد مقصر نیستید
.
ساعت پنج و سی دقیقه صبح – صدای زنگ گوشی – تلاش برای پیدا کردن گوشی و خفه کردن صدا
ده دقیقه بعد – همان تلاش قبل : تازه اگه شانس بیارم و اسنوز و استاپ رو قاطی نکنم
ده دقیقه بعد : ساعت پنج و پنجاه دقیقه – باید بیدار شد و الا سرویس بی سرویس
.
حتی یک روز هم بیدار شدن در این ساعت برایم سخت نبوده اما این روزها که بی خوابی به سرم زده قضیه فرق دارد
.

صحنه اول
.
پام رو که از در خونه میذارم بیرون نور سفیدی بالای افق شرقی نظرم رو جلب میکنه . ونوس الهه زیبایی این روزها میهمان آسمان صبحگاهی است . رفت و آمد همه شان را بهتر از همسایه های کوچه میشناسم . این را مدیون مجله های نجوم هستم . اما آدمی که با من سوار سرویس میشود دیروز میگفت عجب ستاره پر نوری !: حوصله بحث های چند سال پیش و تفاوت ستاره و سیاره را نداشتم . بندگان خدا این روزها آنقدر گرفتاری دارند که حق داشته باشند همه چیز را جای هم اشتباه بگیرند
.
صحنه دوم
.
با همان حواس پرت متوجه سلام های پیرمرد میشوم : راننده سرویس  : این بار بر خلاف همیشه در سلام کردن پیش دستی میکند . شرمنده میشوم . آخر هر روز من با یک سلام بلند به استقبالش میرفتم و همه هم سرویسی های خواب آلود را به دنیا می آوردم
.
صحنه سوم
.
توی گوشی دنبال شهری میگردم : سریع پیداش میکنم حالا به لیست ساعت های جهانی من اضافه شده و ساعت دقیق آنجا را میدانم . ساعت چیزی است در مایه های وقتی من خوابم تو بیداری و بر عکس : حالا میدانم در ساعت چند زندگی میکنی
.

سناریوی کلاه
.
دارم با کلاه از مدرسه خارج میشوم : 20 سال پیش : از پشت سر کلاهم را میکشند و حالا انتظار دارند من برای گرفتن کلاه داد و فریاد کنم و دنبالشان بدوم . همان بچه هفت ساله به راه خودش ادامه میدهد . کلاهبردارها غافلگیر میشوند : مجبور میشوند برگردند کلاه را پس بدهند و بروند  :  هنوز سرویس نرسیده و در دنیای کودکی غرق میشوم : از زمان خواندن شازده کوچولو به این طرف فاصله ام با آن روزها به اندازه بستن چشم هایم شده
.

زل زدن به مانیتور
.
کار من زل زدن به مانیتور است : برنامه نویس / طراح وب و مسئول فلان و بهمان اسامی رسمی و تشریفاتی است : کار من زل زدن به مانیتور است .و این کار را تا چهار بعد از ظهر به عنوان یک آدم نمونه هر روز تکرار میکنم
.

صحنه چهارم
.
در راه برگشت به خانه با همان سرویس صبح.همه خوابند. نیش ترمزها و حرکت کند اتوبوس زنگ خطر تصادف در بزرگراه است . همه آدم هایی که تا چند دقیقه پیش خواب بودند حالا صورت هایشان را به شیشه های سمت چپ اتوبوس چسبانده اند تا آن آدمی که دراز به دراز وسط بزرگراه افتاده را درست ببینند . صداهای های وای وای  و نوچ نوچ و دعا خواندن بلند میشود . رگی که خون را به قلبم میرساند بازی در آورده : نگاه کنم همان جا من هم کارم تمام میشود . هنوز نمیفهم آن آدم هایی که فیلم میگیرند بهتر از من اند که چشمانم را به آدم صاف شده در کف آسفالت بسته یا نه ؟. آدم ها این روزها گرفتارند  : همیشه حق را به آنها میدهم
.
 
صحنه پنجم
.
با چشمان بسته میشنوم که مرد جلویی  راننده فلان ماشین را مقصر میداند و در نقش افسر و قاضی  مردی که کنار جاده سرش در بین دست هایش بود را مقصر میداند و محاکمه را به پایان میرساند و همه تائید میکنند . من فکر میکنم چه کسی گوشی جنازه دراز به دراز شده را در خواهد اورد و به کدام مخاطب زنگ میزند ؟ دنبال واژه هایی چون مادر / پدر / آبجی خانم و یا عشقم خواهد گشت و آیا آن آبجی خانم تحمل شنیدن خبر را بهتر دارد یا عشق پسر جوان دراز به دراز شده وسط جاده
.
صحنه ششم
.
به خانه که میرسم باد سرد پائیز نفسم را جا می آورد . این شب ها ژوپیتر خدایگان قدرت در کنار ماه جلوه بی نظیری دارد . صدای اذان مغرب نیم ساعت بعد بلند میشود : به گوشی نگاه میکنم درشهر شما تازه صبح شده
.
رفیق
.
دوست قدیمی دوران خدمت زنگ میزند . همیشه مشغول خواندن کتاب بودیم . پشت خط میگه :  برای روز کتاب و کتابخونی چی برام داری  ؟  داد میزنم پرواز کن کبوترم : مرچه ردردا . دوباره فردا و تمام دنیاهای من صبح  بیدار میشوند : امیدوارم رگی که خون را به قلبم میرساند هنوز دوام داشته باشد 

دسته‌ها:کتاب, تراوش مغزی, زندگی برچسب‌ها:

پادکست نرم افزار ایرانی : شماره یک

نوامبر 13, 2010 4 دیدگاه
پیش نوشت : به امید روزی که نرم افزار ایرانی در سطح دنیا حرفی برای گفتن داشته باشه
.

.

اولین قسمت از پادکست های نرم افزار ایرانی که بیشتر جنبه فراخوان داره رو از اینجا دریافت کنید

یک استایل کوچک برای آیدنتیکا

نوامبر 2, 2010 3 دیدگاه

پیش نوشت : فونت پیش فرض آیدنتیکا برای من نامفهوم بود برای همین یه استایل چند خطی برای نمایش با فونت تاهوما نوشتم . همین
.


persian identica style

.

اگه از طریق وب آیدنتیکا را دنبال میکنید ( مثل من ) کافیه این استایل رو بر روی گریزمانکی یا استایلیش فایرفاکس خودتون نصب کنید . در مرورگر کروم هم کار میکنه ( کلا دو خط استایله دیگه ) . توی نسخه بعدی سعی میکنم بصورت بهینه آواتارها رو سمت راست نشون بدم . فعلا همین برام کافی بوده
.