خانه > کتاب, ادبیات, تفریحی, تراوش مغزی, زندگی > قمارباز و امپراتریس

قمارباز و امپراتریس

پیش نوشت : این روزها قمار باز فئودور داستایوسکی ترجمه جلال آل احمد را میخوانم از انتشارات دانشگاهیان

.

صفحه بیست کتاب و در پایان بخش اول میخوانیم

حس میکنم که او تا الان با من مثل آن امپراتریس قدیمی رفتار میکند که جلوی غلامش لباس هایش را در میاورد و او را مثل یک مرد تلقی نمیکرد. بله هزار دفعه میگویم  او مرا نه مثل یک مرد نگاه کرده است .

پی نوشت

دقیقا این قسمت از کتاب به کدام داستان اشاره دارد ؟ و باز سرگردان شدن در حاشیه های یک موضوع . چه لذت هایی را فدای چه چیزهایی میکنیم و کنجکاوی های خود را تا کجا سرکوب کنیم ؟ 

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: